امروز اولين روز بقيه زندگي من است

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور...کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

حسی عجیب

اوف- این فیلتر شکن لعنتی همه سیستم رو ریخته به هم...

احساس عذاب وجدان میکنم ..چند روزه به این سیاه چهره بنفش دل اصلاً توجهی نکردم...یک جورایی خودم مشغول یک کار بی فایده و وقت گیر کردم..با وجود تمامی کارهایی که دارم همچنان سرگردانانه ساعات رو به هدر دارم میدم..حس خیلی بدی..امیدوارم هیچوقت دچارش نشین....انقدر بد که گاهی اون ته تهاش آدمی به پوچی میرسه....

یه جورایی از همه چیز و همه کس دل بریدم..انگار که به آخر یک راهی رسیده باشی و بخوای راه  جدیدی رو آغاز کنی....!!!!!حس غریبیه...!

مرگ نیست..تهش کلی امید هست اما بودن هم نیست....نمیدونم چیه...یک تغییر خیلی بزرگی در شرف وقوع اما کی میخواد از پیله بیرون بزنه نمیدونم...

منتظرش میمونم با تمام سردرگمیهام.....

  
الهام *** ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸


....

بعد از 3 ماه غروب جمعه خونه بودن، حس غریبی داره.....

تازگیا من بدجوری دچار سردرگمی برنامه ای شدم....با وجود کلی برنامه، کار، درس، زندگی بازم احساس سردرگرمی میکنم....شایدم به خاطر زیادی برنامه هام چنین حسی دارم...........

.

.

حالم بد بید!!!!!!!!!!!!!!!

  
الهام *** ٤:۳٦ ‎ب.ظ جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸


تحلیل کتابحانه ای

اگر اهل قلم،‌علم،‌دانش،‌کتاب،‌درس،‌دانشگاه و اینا باشید( اصلاً نمیگم من نمونه بارز و مسلم و روشن این مورد هستم هاااااخجالت)...خلاصه اگر به دنبال کتابخونه های طول و عرض تهران بگردید و هرجا سر راهتون یکی بود عضو بشید خیلی زود  میتوانید متوجه نوع درس خواندن جوانان در مناطق مختلف این مرز و بوم بشوید...

این نمونه هایی که اینجا مینویسم همگی بر اساس شواهد دقیق و موشکافانه این محقق عینکو پژوهشگر همیشه موفق در عرصه شناخت و تفسیر زندگی اجتماعی ملت ایران صورت گرفته:

کتابخانه شماره ١: مکان پیچ شمیران.

این کتابخانه به صورت معمول از ساعت ٩ صبح الی ٨ شب به دانشجویان اجازه حضور در سالن مطالعه را میدهد. که در ماههای نزدیک به کنکور با تلاش دانشجوها قرار بر این شد طی پرداخت هزینه ای اضافی و طی شرطها و شروطها ساعات کتابخانه از ٨ تا ١٠ شب تغییر کنه و روزهای تعطیل رسمی نیز همچنان دائر باشد. دانشجویان نه اجازه خوردن و آشامیدن و نه همینطور صحبت با موبایل در این کتابخانه دارند. به طور معمول هم دختر ها در تیپ کاملاً دانشجویی که اغلب هم از قشر مذهبی هستند به خواندن درس مشغولند و هرکس سرش تو کتابشه...راهرو خانمها و آقایون هم که مثل در ورودی شرکت نفت کاملاً از هم جداست...ساعت ناهار اصولاً دانشجوها ظرفهای غذایی را که همراه آوردن به قسمت بوفه میبرن و گاهی مثل من طفلکی که اصولاً "هوم الون"‌هستم و کسی غذایی برام درست نمیکنه مجبوره ساندویچ الویه بخوره...در نهایت هم همگی به خوبی و خوشی به خونه هاشون میرن...

کتابخانه شماره ٢:‌مکان جردن.

این کتابخانه به صورت معمول از ساعت ٩ صبح تا ٩ شب به دانشجویان اجازه حضور در سالن مطالعه میدهد. در ماههای نزدیک به کنکور به خاطر درخواست دانشجویان ساعات کاری را از ٨ صبح تا ١٢ شب بدون هیچ هزینه ای تغییر دادند. اما روزهای تعطیل رسمی کاملاً تعطیلات هستند و به گفته رئیس کتابخانه شما قشر مرفه هستید و هرکدام در خانه یک اتاق جدا دارید و موقع تعطیلات بروید در اتاقتان قبول زحمت کرده و درس بخوانید چرا که ما خیلی زحمت میکشیم و شما خیلی خودخواهید.........در این کتابخانه خوردن و آشامیدن ظاهراً ممنوع است و اصولاً یک بوی خوردنی اطرافت باعث بهم خوردن تمرکزت خواهد شد و موبایلهاست که هی اس ام اس از خودشون در میکنند. از طرفی این کتابخانه یک جور شباهت به سالن مد هم دارد.. با وجودیکه تیپها همگی دانشجویی است اما من به شخصه کلی مدل جدید کیف و کفش و مانتو دیدم (دلم خواست هوارتا ) که ممکنه با دیدنشون یک لحظه احساس عقب ماندگی مدی به انسان دست بده و دپرس بشه.. ،‌راهروی خانمها و اقایان نه تنها جدا نیست بلکه کمی هم باریک هست و اگر نا گهان ٢ نفر از ٢ جنس مخالف بخواهند هم زمان از راهرو عبور کنند حتما تصادفی یا بلکتم حسن تصادفی رخ خواهد داد. خارج کتابخانه هم یک پارک نقلی قرار دارد که خب ادامه حسن تصاوف به اونجا ختم میشه...ساعت ناهار به دلیل نبود هیچ بوفه ای (طفلکی ها ) همگی مجبورند از خارج کتابخانه غذا تهیه کنند و وجود ٣ گربه کاملاً ببر نما نشان از ته مانده های جوجه کبابها و چنجه هاییست که نسیبشان میشود. البته من همچنان طفلکی باقی موندم و ساندویچ خوردم که به برکت وجود این ببرهای شکمو زهر مارم شد..راستی دستشویی این کتابخانه هم از نوع سکه ای،‌الکترونیکی و اینا میباشدنیشخند..(رجوع شود به دستشویی های میدان ونک)

 

p.s: i confess that i have a little tiny bad habit, i use to jugde people with thier cell phone...whats your cell phone's Model?

p.s: afraid of: ..be poor, nobody loves me or like me, .....

  
الهام *** ٧:٠٥ ‎ب.ظ سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸


an unusual day

 

an unusual day, 3 people with 3 different problems, asking me to help them,

one with a love story which coused her depression,

one with  depression and anxiety because of her moribund mother

one with a 2-year old aggressive son

and one with neurotic problem which caused many physical problems, that i suggested to go visit a psychiatrist

about the lover, i told her many things which i experienced once and i do not believe in them anymore, but why i told her those things , i have no idea!

the second one , i asked her to comes and visit me more to fix her up....she is so upset about her life and the illness that surrounded her

and the third one, i had no idea for her because she has her job and no time for rising a child, so a little boy needs his mother and her loves.

Well…, it was cool day, i examined myself and i think i am such  a damn good psychologist.

....

p.s: .......... ....nice feeling...hope stay with me...

 

 

  
الهام *** ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸


داشتیم داشتیم قبول نیست...

یک استاد زبان داشتیم...............

خاطرات خوبی از کلاسهای Ph.D برام موند که از همه جالب ترش همین کلاسهای تافل بود....مخلوطی از احساسات تجربه شده و تازه به وجود آمد..چیزی عجیب که ضربان قلبتو بالا میبره و ذهنتو درگیر میکنه اما اون ته تها میدونی یک جای کار ایراد داره و باید به زودی استاپ کنی این معجون احساسی رو و سر بکشی برای همیشه.....مثل تمام سریالها و فیلمها، شاگرد مشغول کتاب و جزوه و حرف با همکلاسیها و استاد با نگاهی پایانی از کلاس و شاگردها خداحافظی میکنه...شاگرد سر بلند میکنه تا نگاه آخری به استاد بندازه و استاد دیگه در کلاس حضور نداره.....و همینجا کارگردان کات صحنه پایانی رو اعلام میکنه ..بازیگرها از هم خداحافظی میکنن و به زندگی معمول خودشون باز می گردن...و همه چیز تموم میشه....

تجربه جالبی بود.....

-----

پ.ن:آی ام نات گیو آپ رایتینگ انگلیش

ادامه مطلب   
الهام *** ٥:٥٧ ‎ب.ظ جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸


wish someone to die

Is it really bad if I wish someone to die..maybe it’s a terrible wish but in bright side we can see how she or he get free of all this suffer that surrounded him…I remember many years ago when I still was in love with my ex I had same wish for one of my old relative ..it had a big reason that im not gono name it here ..i feel shameless but now after this many years I still have such wish for her, I think its not that much bad..despite I  like this person but I think its good for all even her to go…I know, I know you think I am such a bloodcurdling person.

Anyway

I have some new event for my weblog..i decided to ask myself a question every Friday and during the week I answer it little by littel to get deep in myself ..its kind of psychoanalyzing, you can answer  it as well but I do not like to judge me by my answers or question. just be a good reader and if you have any real comment let me know it…do not make a fun of it…

Okydoky..here is the first Q:

What are you afraid of in this life?

  Not working- be a house keeper- driving-empty and big house- be alone-

 

  
الهام *** ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸


.....

did you used to walk into your parents' room in the middle of the night?

Mmmmmm, lemme see

Mommy, are you and Daddy playing wheelbarrow?

Son, go back to bed. I'm fixing Mommy's back.

……..

the only way to judge your growth , as a human being, is by making sure you don't repeat the same mistakes over and over.

Im listening to this soosan khanoom song..its funy..(soosane, soozaane, soozane, moozane…)…loololololo

Couth cold and bad headache,…I broke my health program and kinda failed…but im not gono say to my professor and as usual gono make a big excuse for that.

Anyway..have no any sens of writing

 

 

  
الهام *** ٦:۳٦ ‎ب.ظ چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸


HFFA

You know what!..after all those series that I'v seen..the recent one that I just started to watch has some amazing phrase and words that I thought maybe it's good we even use them in our conversation or in our jokes…..

Here the one…when a psychologist asked a doctor why you became a doctor he replied:

I became a doctor for the same four reasons everybody does:

Chicks, money, power and chicks.

Ha ha ha ha ha…and the best part is this doctor always say the absolute truth thing in funniest way..i recommend you to watch it

Dude, HFFA…….- Excuse me?

HFFA? ''Hot from far away'' but up close she's nasty.

Ye ye ye ye…this one was not funny at all but still cute and I laughed a lot….the best thing about this series is showing the imagination of everyone..
oh God this soup is melting in mouth  " I am such a cook"… of course this one is not joke..actually I made a wonderful & delicious soup tonight…(your place is empty…:D:D:D:D)

So, so, so….here we go….my days and life is coming and passing with no exciting event or special thing but I still feel somehow different as you know why and im not mention it in this post but I wish this feeling be while more with me..i need it ..it makes me happy , smiley and….

lest go back to my series…I'm still watching it , season one, episode 15, it name is: Scrubs

 

پ.ن: یادمه خیلی قبلاً ها چندتا وبلاگ داشتم که به انگلیسی مینوشتم...وبلاگهایی که امروز حتی اسمشونم به خاطر ندارم و یک جایی تو این دنیایی مجازی معلق و سرگردون موندن و شاید هم از صحنه روزگار محو شدن...

چند روز پیش که داشتم یک وبلاگ انگلیسی که نویسندش ایرانی بود میخوندم فکر کردم شاید اگر اون نوشتنهارو ادامه میدادم امروز منهم به خوبی یک نویسنده میتونستم بنویسم....نمیدونم اما شاید دیر نشده باشه برای شروعی دوباره...

 

 

  
الهام *** ۸:٥۱ ‎ب.ظ سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸


some words

in my favorite place, listening to my favorite music and cursing to my silly professor who knows nothing about psychology....

 

well..well..life is going on and today should be a good day as everyone wish for himself....i was reading my archive and fell in love with my web..Last night when my researches about S.O finished i realized that people lies even to themselves and i was curious that why !!!...here..in this virtual world why should write something that even don't know how to act like that.....they just want to pretend that are very super modern with a super open mind and rational thought ..although in real life they are completely vice versa.

I'm thinking to find new place in internet to write my psychology knowledge and help others....but i have many plan and i have to reschedule them cause my divorce issue..ha ha ha ha...with no marriage life, with no marriage issue and no saying yes in Sofre Aghd i have to do divorce..an experience for me...

lemme tell ya sth ( i like that) ,this post has nothing to my TOEFL professor and I just improving my writing as I have TOEFL exam…:D:D

 

 

  
الهام *** ٩:٥٧ ‎ق.ظ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸


اوه مای گادددددددد.....................

Hi Elham! Here is your Daily Single's Horoscope for Saturday, January 23
Denying your crush won't make it go away, no matter how much you want it to. Admit that you're attracted to this person. It doesn't mean you have to act on it. Before you know it, the feeling will pass.

  
الهام *** ٥:٠٦ ‎ب.ظ شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸